|
وقتی به شاخه های بارورش تو آسمون و عظمت هیکلش نگاه می کرد به خودش می نازید ... تا وقتی که یه گل سرخ در کنارش - دقیقا در دو متریش - از غنچه سر بیرون آورد. تا گل سرخو دید همه زیباییهای خودش یادش رفت. می خواست گل سرخو در آغوش بگیره ولی دریغ که پای چوبیش حتی یه قدمم نمی تونست برداره. گل سرخ چن روز بعد پژمرده شد و خشکید و سرو عاشق برای نجاتش هیچ کاری نتونست بکنه. تو چشم دنیازده ی مردم درخت سرو خشکیده ارزشی جز سوزوندن نداره ... + نوشته شده در یکشنبه 1 آبان1384 1:32 توسط پابرهنه |
|