پابرهنه
چيزي براي ديدن نيست
خرم آن روز کزین منزل ویران برومبه هواي سر كويش پر و بالي بزنم
آدم وقتي از يه سني بگذره احساس مي كنه دنيا ديگه چيزي واسه تماشا نداره.
+ نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387 15:2 توسط پابرهنه |
یک گزارش تکان دهنده گروه خبري ايرسا آرشیو پیوندهای روزانه
دلتنگي ها اجتماعي شبيه داستان شاید بی ربط شبیه فلسفه و تحلیل سوال تراوشات ذهن شعر
ثنا يامور پادبير واگويه هستي دولتمند آواز بلند گزارش چاي تلخ ببين و برو شهر سايه محمد تاجيك هستيا من شكلات تلخ سياه مشق حيات خلوت دفتر خاطرات نان سالهاي جواني آني شرلي و كرگدن مطالعات رسانهاي ايستگاه اتوبوس انگشتان جوهري فصل پنجم
Design by : Night Skin