قلبشو نشون داد که چاک چاک بود
- این چاک علاقه شدیدی بود که به خواهرم داشتم ولی اون هیچ وقت نفهمید.
این شکاف بزرگ که می بینی عشق عمیقم به مادرم بود که چن وقت پیش عمرشو داد به شما.
این چاک هم مربوط به همسر اولمه که وقتی دید عرضه پول درآوردن ندارم طلاقشو گرفت و رفت. خیلی دوستش داشتم اما افسوس ...
اینو که می بینی؟ مال حوونیامه . دخترکی که خیلی دوستش داشتم ولی با وجود علاقه ای که بهش داشتم رک و راست بهم گفت که نسبت بهم هیچ حسی نداره. این چاک خیلی درد داشت الانم گاهی درد می کنه.
...و هزاران چاک دیگری که در قلبش بود
بهش گفتم اینایی که دوستشون داشتی و هیچ کدوم نیستن جز درد عمیق تو وجودت چی به جا گذاشتن؟ چرا عشق می ورزی وقتی که فایده ای نداره؟
همین فلانی که این قد سنگشو به سینه می زدی دیدی چه طور نارو زد؟
نفهمیدم تو افق دوردست به چی نگاه می کرد که اشک دور چشماش حلقه زد.
دوست داشتن تنها یادگاریه که از عزیزترین موجود زندگیم دارم
وقتی که سرش رو زانوم بود و تو نفس های آخرش ، قلبمو فشرده می کرد. قلبشو نشون داد که چاک چاک بود و بهم گفت: «اگه می خوای تو اون دنیا پیشم باشی از دوست داشتن و عشق ورزیدن هرگز نترس»
«به دنبال زیبایی بگرد و اون شکار کن و صاحبشو دوست داشته باش. هر چند که صاحبش تو رو دوست نداشته باشه. به کسانی که عشق تو زندگیشون معنی نداره. رحم کن»
«سعی کن عشق محور زندگیت باشه و مبادا اونو کالای زینتی بدونی؟»
«می خوام با قلب مالامال از عشق به خوبیهای هر کسی که دیدی و چاک چاک از درد عشق تو اون دنیا بیای پیشم»
گفتم آخه عزیزم تو اگه این طوری زندگی کنی که ضرر می کنی؟
یه نگاه سردی بهم کرد و گفت :دلم خیلی تنگ شده. دعا کن که هر چه زودتر تموم شه و منم پیش عزیزم رو سفید باشم.
+
نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور1385 14:1 توسط پابرهنه
|