تبليغاتX
پابرهنه - از جوب بپر

پابرهنه

صبور و آروم وايساده بود و اطرافش همه داشتن گريه مي كردن! صحنه‌ي عجيبي بود. صب قبل از اين كه خورشيد همه جا رو سفيد و روشن كنه. يه پيرن سياه به تن اون كرده بود. جوونش قبل از طلوع آفتاب تو يه تصادف جا در جا كشته شده بود و وقت نماز صب بهش خبر داده بودن.  دستاش رو از جلو به هم گره كرده بود و چش دوخته بود به زمين.
ولي اون جلو در خونه شون، صبور و آروم و با وقار وايساده بود حتي به بقيه ام تسلي مي داد. مردم محل همه به ديده ترحم بهش نيگا مي كردن.
تازه اين يكي از غصه هاي عجيب اون بود. بانك هم از يه طرف مي خواست به خاطر بدهي، خونشونو  بفروشه!! و از طرف ديگه كارگاه توليدي اش هم همزمان با فشار شهرداري پلمپ شده بود .همه اينا در عرض يه هفته واسه پيرمرد آبله رويي كه نشان از بيماري دوران بچگيش داشت، اتفاق افتاد.
اون يكي پسرش هم كه عقب مونده بود اون طرف تر داشت مي زد تو سرش و گريه مي كرد.
اما بازم اون مثل كوه صبور و آروم وايساده بود. تا غروب كه رفتن جسد جوونشون رو خاك كردن و برگشتن.
پيرمرد نزديكاي غروب رفت كه يه كم استراحت كنه. چن دقيقه نگذشته بود كه يكي اومد تو گوش برادرا يه چيز پچ پچ كرد و اونا هم هراسون رفتن پيش پيرمرده.
زيربغلهاشو گرفته بودن و اووردنش. تو اون چن دقه انقد گريه كرده بود كه تمام صورتش خيس بود و نمي تونست حرف بزنه. به زور و در حين ناله تمام مصائبي كه از بچگي سرش اومده بودو شماره كرد و در آخر گفت كه يه شب خواب ديده بود كه بهش يه جوي آب رو نشون داده بودن و گفته بودن بپره ولي اون اولش از ترس قبول نكرده بود ولي وقتي با اصرار از اون جوب پريده بود. احساس راحتي زيادي كرده بود پرسيده بود كه چي شد؟ و اونا گفته بودن كه تموم شد و تو مردي!!

این مطلب رو در یکی از وبلاگ های قدیمی چن سال پیش نوشتم به نظرم جالبه.

+ نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1384 16:53 توسط پابرهنه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

یک گزارش تکان دهنده
گروه خبري ايرسا
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384


آرشیو موضوعی

دلتنگي ها
اجتماعي
شبيه داستان
شاید بی ربط
شبیه فلسفه و تحلیل
سوال
تراوشات ذهن
شعر


پیوندها

ثنا
يامور
پادبير
واگويه
هستي
دولتمند
آواز بلند
گزارش
چاي تلخ
ببين و برو
شهر سايه
محمد تاجيك
هستيا من
شكلات تلخ
سياه مشق
حيات خلوت
دفتر خاطرات
نان سال‌هاي جواني
آني شرلي و كرگدن
مطالعات رسانه‌اي
ايستگاه اتوبوس
انگشتان جوهري
فصل پنجم
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin