پابرهنه
پابرهنه و سفر
پابرهنه خسته تر از ایناست که به کفش فک کنه.اون عجله داره
«باید رفت.»«آدمی که همیشه تو سفره فقط دنبال همسفر و مرکب خوب می گرده. »
اون عجله داره
پابرهنه یه شب خواب دید که یه جف کفش رفتن تو پاش! اما دیگه نتونست راه بره. کفشا چسبیده بودن زمین!
کفش چیز بدیه نه؟کفشی که نذاره آدم راه بره به چه درد می خوره؟!
+ نوشته شده در دوشنبه 26 دی1384 17:16 توسط پابرهنه |
یک گزارش تکان دهنده گروه خبري ايرسا آرشیو پیوندهای روزانه
دلتنگي ها اجتماعي شبيه داستان شاید بی ربط شبیه فلسفه و تحلیل سوال تراوشات ذهن شعر
ثنا يامور پادبير واگويه هستي دولتمند آواز بلند گزارش چاي تلخ ببين و برو شهر سايه محمد تاجيك هستيا من شكلات تلخ سياه مشق حيات خلوت دفتر خاطرات نان سالهاي جواني آني شرلي و كرگدن مطالعات رسانهاي ايستگاه اتوبوس انگشتان جوهري فصل پنجم
Design by : Night Skin