|
امروز صب وقتی تو کوچه مون راه می رفتم یه گربه دیدم که از جوب آب می خورد به خودم گفتم گربه ها چقد بدبختن که باید از جوب آب بخورن و از آشغالا غذا گیر بیارن و ما چقد خوشبختیم که خدا ما رو گربه نیافرید. + نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387 15:8 توسط پابرهنه |
به نظرم يكي از عوامل موفقيت آدما اين باشه كه در عين فك كردن به دنياي خودشون متوجه اين قضيه باشن كه دنياهاي متفاوتي در اطرافمون وجود داره كه شايد از دركشون غافل باشيم. شايد آدماي سالم ندونن خيلي چيزا تو دنياشون به سادگي وجود دارد كه تو بعضي از دنياها خيلي كمرنگه
اين كودك خيلي زيبا سرطانيه. نمي تونيد تصور كنيد كه سلامتي چه گوهر نادري تو دنياي اين انسانه.
دنياي اين آدما هم يه جوره. اينايي كه تو اين بيغوله هاي كثيف كارهاي كثيفتر مي كنن تو دنياشون همه نفهمن كه اونا رو ناهنجاري فرض مي كنن. شايد پهلواني براي اينا سرفصلي باشه كه تو دنياشون بهش پرداخته نشده.
دنياي اطرافيان اينا - فرزندان يا پدر و مادر و خواهر و برادر - هم واسه خودش دنياييه. دنيايي كه شايد تو افقش خورشيد اميد و آرزو خيلي كم نور و سرده. دنياي ما آدما خيلي متفاوت و غم انگيزه. خيلي دوس داشتم عكس يه عروسي و شادماني هم بذارم تا نشون بدم آدما يه وقتايي پس از غوطه خوردن تو غصه هاشون به خشكي خيلي كوچك شادماني هم سركي مي كشن. خدا! + نوشته شده در جمعه 24 فروردین1386 19:29 توسط پابرهنه |
تو حلقه بچه های فامیل اگه یه کولی کف دستامونو می خوند و پیش بینی می کرد که من از همه بیشتر سفر خواهم رفت. و بهترین غذاها را می خورم و کارمم از همه راحت تر خواهد بود. شاید همه فک می کردن در آینده از همه پولدارتر خواهم شد.
اما من واقعا از همه پولدارتر نشده ام. شاید از همه کم پول تر باشم اما به نظرم اگه مبنای ثروت پول نباشه ثروت های خیلی خوبی دارم. من در آستانه ورود به کاخ بزرگی از مفاهیم بکر و زیبا هستم و در اوج لذت! + نوشته شده در شنبه 21 بهمن1385 13:37 توسط پابرهنه |
آدما رو مي شه تو نوع استفاده از وقت بيكاريشون شناخت. تو وقت بيكاري. يكي كتاب مي خونه يكي قرآن يكي ورق بازي مي كنه يكي مي خوابه و بدين ترتيب معلوم مي شه كه آدما تو وقت كارشون انتظار دارن كه پس از رهايي چي كار كنن. + نوشته شده در چهارشنبه 29 آذر1385 15:4 توسط پابرهنه |
آهان! اینجا ایران است. دهم ... یازدهم .... دوازدهم این جا ایران است + نوشته شده در سه شنبه 7 آذر1385 19:39 توسط پابرهنه |
یکی از ریاضی دانان بزرگ جهان مبحثی از ریاضیات رو باز کرد که بعد از اون کسی نتونست تو اون عرصه نکته قابل توجهی عرضه کنه. جالبه که این دانشمند بزرگ تو سنین خیلی پایین جوانی یعنی در اوایل دهه سوم زندگیش از دنیا رفت و از اون جالب تر این که این آقای دانشمند در یک دوئل بر سر یک معشوقه جان باخت.
داشتم فک می کردم خداوند انسان رو برای علم آموزی صرف نیافریده گو این که اگه این طور بود این آقا این قد باید حساب کتاب سرش می شد که لازم نیست به خاطر یه دختر نبوغ دست به دوئل بزنه. آدما برای چیز دیگه ای آفریده شدن و توصیف این نکته بس شنیدنیست. + نوشته شده در سه شنبه 9 آبان1385 0:8 توسط پابرهنه |
می بینم که ته این دره لجنه ها! آره زمین! پ.ن: ماه رمضون تموم شد و من هنوز سرور عید فطرو داشتم که دلم واسه هوای ماه رمضون تنگ شد هوایی که مولکولای هواش انگار خدایی ترن. + نوشته شده در سه شنبه 2 آبان1385 19:18 توسط پابرهنه |
می گفت:واسه آدم فهم مهمه و پیشرفتهای علمی و تکنولوژیکی در این زمینه کمکی به آدم نمی کنه چه فرقی می کنه که یه مسیر تو یه ساعت طی بشه یا تو یه سال؟ من با تکنولوژی مخالف نیستم اما احساس می کنم اهمیتش کمتر از بعضی چیزای دیگه اس. به قول یه بزرگی که نقل به این مضمون می گفت: + نوشته شده در جمعه 28 مهر1385 0:55 توسط پابرهنه |
تو حیاط اداره مون یه چاه کندن به عمق حدودا ۲۰ متر. به نظرم رسید که آرزو هرچی که باشه اگه واقعا آرزو باشه یه روز برآورده می شه. + نوشته شده در سه شنبه 18 مهر1385 20:33 توسط پابرهنه |
ما ها تو یک دنیای مادی هستیم اما با معانی زندگی می کنیم. این نکته ممکنه ساده به نظر برسه ولی واقعا این طور نیست.
ما با هر چیز مادی و حتی خیلی ساده ارتباطی کاملا براساس معنا و به نوعی فارغ از مادیت ماده برقرار می کنیم. مثال: «کفش» + نوشته شده در سه شنبه 4 مهر1385 23:14 توسط پابرهنه |
تكرار بعضي امور به مدت زياد ما رو به اشتباه انداخته كه اونا اموري هميشگياند. اما اين تصور وحشتناكه. چون يه دفه ديگه تكرار نمي شن. مث اين كه خيال مي كنيم بعد از روز، شبه و بعداز هر شب يه روز. ولي يه وقتي مي رسه كه شب يا روزمون ديگه تكرار نمي شه. يا ديدن هر روزهي يه دوست. تصورش هم ضعف آوره. + نوشته شده در پنجشنبه 30 تیر1384 17:58 توسط پابرهنه |
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 تیر1384 17:16 توسط پابرهنه |
بيچاره سلولهاي بدن كه وقت مفارقت روح تمام زحماتشون در سرپا نگه داشتن موجود بر باد مي ره و به صورت دسته جمعي مي ميرن. البته بعضي مي گن اونا تو اين اتفاق مقصرن. در اين صورت اونا هدفشون از بيرون كردن روح مردن نبود. + نوشته شده در سه شنبه 28 تیر1384 18:53 توسط پابرهنه |
|