|
اولین باری که دیدمش خیلی ناراحت و عصبی بود و همینم توجهمو بهش جلب کرد. از نداری ناله میکرد و این مشکلو مث دیواری بلند بین خودشو و خوشبختی میدید اما وقتی اسمشو رو سردر یه بانک دیدم که یه اتومبیل گرون قیمت برده خیلی خوشحال شدم. احساس کردم یه آدم از این دیوار رد شد و خوشبخت رو به آغوش کشید. نظرم عوض شد وقتی تو خیابون گذری دیدمش که بازم ناراحت و عصبی بود این دفه از سر و کله زدناش با کارگر و مشتری و تجارتش بازم این ور دیوار مونده بود. اون دیگه واسه خودش بیزینس منی بود که با فروش اون اتومبيل سرمایه ای به هم زده بود و داشت پول رو پول می آورد اما همچنان این ور دیوار! + نوشته شده در یکشنبه 28 مرداد1386 18:25 توسط پابرهنه |
|