تبليغاتX
پابرهنه

پابرهنه

نمی دونم چه اتفاقایی می افته ولی من تصمیممو گرفتم.

+ نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد1385 16:49 توسط پابرهنه |


تو حیات اداره مون یه گربه بود که همیشه محل بحث همکارا بود.

یکی با حضورش و میو میو کردن های ملتمسانه اش موافق بود و یکی هم دائما غر می زد که گربه ها بهداشتی نیستن و مایه هزار جور درد و مرض!
و همیشه مدیر عامل مستاصل بود که با این گربه چیکار کنه.
گاهی خدمات چی ها رو می دیدیم که دنبالش می کردن تا بلکه بتونن بگیرنش و گم و گورش کنن.
ولی با وجود موافق و مخالف های سر سخت و حملات گاه و بیگاه خدمات چی ها به اون. گربه سمج اداره مون همیشه دم در غذاخوری حاضر بود و با نگاه های متلمسانه و میو میوها، اضافه غذای همکارا رو طلب می کرد و گاهی هم بعضی همکارا (از جمله من) به اون یه چیزایی می دادیم.

امروز که داشتم می اومدم جسد گربه رو دیدم که یه گوشه خیابون افتاده!
دلیلی ندارم که بگم چرا دلم براش تنگ شد !

+ نوشته شده در شنبه 28 مرداد1385 10:30 توسط پابرهنه |


ویروس تغییر تو وجودم شروع به فعالیت کرده!!

چرا من در قسمتی که بهترین موقعیتو دارم می خوام تغییر کنم؟
چرا می خوام موقعیت خودمو تغییر بدم؟
آیا به خاطر یادآوری یه عزیزه که این طوری شدم یا واقعا تغییر یه ویروس تو روحه که گاهی فعال می شه

البته هنوز تصمیم نگرفتم ولی انگار خواه ناخواه در مسیر تغییر قرار گرفتم.

+ نوشته شده در جمعه 27 مرداد1385 16:57 توسط پابرهنه |


تو بت عاشق فروشی
کولی خونه به دوشی

شوق آشیون نداری
عاشقاتو می فروشی

آدم اگه شوق رفتن از جایی به جای دیگه رو داشته باشه هیچ عنصری نمی تونه اونو عاشق و پایبند کنه و به همین دلیل رفتار بیرونی فرد، عاشق فروشی رو تداعی می کنه

یادم می آد تو موشک بارون به دهی رفته بودیم که به هیچ وجه علاقه ای به موندن توشو نداشتم به همین دلیل برام مهم نبود که یکی از افراد اون ده خیلی تلاش می کرد که منو به خودش جلب کنه ولی هرگز نتونست و من در اولین فرصت اونجا رو بدون هیچ سختیی ترک کردم.

هنوز قیافه ی اون که روز سفرم داشت منو ملتمسانه نگاه میکرد تو ذهنم مونده.

حالا فرض کنید کسی تمام نگاهش به اون دنیا باشه هیچ چیزی اونو تو دنیا پایبند نمی کنه و اصن عشق دنیایی براش معنی نداره.

همیشه دوس داشتم این طوری بشم شاید برام یه رویا بشه ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد1385 18:37 توسط پابرهنه |


این روزام!!!
پیشنهادی که باید بهش فک کنم.

+ نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد1385 20:32 توسط پابرهنه |


خیلی دلم سوخت وقتی بابای قریب رو دیدم که هنوز لباس مشکشیو در نیاورده

والدين شهيد حسن قريب - عكاس ايسنا - كه در مراسم روز خبرنگار شركت كرده بودند و از آنها تقدير شد

و اين هم يه عكس غم انگيز ديگه از شهداي حادثه سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰

+ نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385 13:58 توسط پابرهنه |


بعضی آهنگا تو اعماق وجود آدم احساساتی رو به غلیان می کشه که خیلی غریب و ترسناکه.
گاهی از این احساساتم می ترسم چون ممکنه منو به کارهایی ترغیب کنه که خیلی متعارف نباشه.

انگار انسانها در اعماق وجود جاهایی دارن که متروک مونده و موسیقی و یا نوای خوش و یا چیزایی مثل اینا یه دفه آدمو تو این جاهای متروک وجودش می بره

خیلی دوس دارم که تو جاهای متروک وجودم برم و غرق شم.
از تکراری شدن زندگی همیشه ترسیدم.

+ نوشته شده در جمعه 20 مرداد1385 10:15 توسط پابرهنه |


دلم واسه روزای قدیمیم تنگ شده.

دیروز و پریروز که حالم خوب بود این جا پست نذاشتم چون نمی شد اما امروز که می خواستم پست بذارم نمی دونم چرا باید اعصابم خورد باشه.

مهم اینه که هر بار که به مشکلی بر خوردم به دادم رسیدن این دفه هم مث دفه های قبله ولی الان که مشکلات جلوم خودنمایی می کنه نمی تونم از ناراحتیم جلوگیری کنم.

من در گوش خدا آرزومو گفتم حالا خودش می دونه .

به خدا گفتم دو تا آرزو - فقط دو تا آرزو - دارم و امیدوارم که به هر دوش برسم.

+ نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد1385 16:56 توسط پابرهنه |


حتما تو دیوارای شهر ما دیدید که نوشته "لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان آشغال بریزد"
من خیلی به کاربرد و کارایی این جمله فکر کردم.

واقعیت اینکه این جمله نشان از استیصال نویسنده نسبت به کار کثیفی داره که دیگران انجام می دن.
اونی که زباله های خودشو دم در خونه ی یکی دیگه می ذاره در مقابل گذاشتن زباله دیگران در مقابل خونه اش بی نهایت شاکی می شه. اما چرا خودش این کارو می کنه؟

من فکر می کنم هنوز خیلی ها رسم زندگی جمعی رو یاد نگرفته و این که زندگی جمعی اجبارا محدودیت ها و البته نکات مثبت داره . این خیلی ها نکات مثبت رو می خوان و محدودیت رو نمی خوان.

غم انگیزه که در دنیایی که حتی - در افکار عمومی - احترام به حقوق حیوانات هم - به دلیل پذیرفتن زندگی جمعی و اقتضائات اون - پذیرفته شده. هنوز کوچکترین محدودیت ها در جامعه ما به هیچ وجه پذیرفته نمی شه.

پ.ن: حوادثی مثل جنایات اسراییل در لبنان و یا حکومت های جبار را کنار بگذارید. بحث در مورد قانون گرایی در میان عامه ی مردمه.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد1385 19:31 توسط پابرهنه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

یک گزارش تکان دهنده
گروه خبري ايرسا
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384


آرشیو موضوعی

دلتنگي ها
اجتماعي
شبيه داستان
شاید بی ربط
شبیه فلسفه و تحلیل
سوال
تراوشات ذهن
شعر


پیوندها

ثنا
يامور
پادبير
واگويه
هستي
دولتمند
تلفنچي
آواز بلند
گزارش
چاي تلخ
ببين و برو
شهر سايه
محمد تاجيك
هستيا من
شكلات تلخ
سياه مشق
حيات خلوت
دفتر خاطرات
نان سال‌هاي جواني
آني شرلي و كرگدن
مطالعات رسانه‌اي
ايستگاه اتوبوس
انگشتان جوهري
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin