|
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست؟ یار اگر ننشست با ما ، نیست جای اعتراض. در نمی گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن یاد آن شیرین قلندر خوش، که در اطوار سیر چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت از وقتی که با حافظ آشنا شدم این غزل برام زیبایی عجیبی داشته و هر بیتش برام دنیایی قشنگی و زیباییه. بیت اول: خیلی با اون بلبل احساس همدردی می کنم این غزل بسیار زیبا که در درون خودش شادی ها و غم های فراوانی موج می زنه تقدیم به دوستان در آستانه ی سال ۸۵ + نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1384 13:28 توسط پابرهنه |
گنجي به خانه آمد البته مسوولان می گن الان مرخصیه و قراره که روز دهم فروردین آزاد بشه. + نوشته شده در شنبه 27 اسفند1384 12:50 توسط پابرهنه |
سال ۸۴ ! + نوشته شده در جمعه 26 اسفند1384 15:3 توسط پابرهنه |
تا جایی که یادمه حاجی فیروز تو خیابونای تهران و بعضی شهرای مملکت ما می خواد به هر صورتی که هست جای خالی بابا نوئل خارجی ها رو پر کنه. + نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند1384 1:9 توسط پابرهنه |
چقد دوس داشتيد جاي اينا بوديد؟ + نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1384 14:42 توسط پابرهنه |
نوروز برای ما ایرانی ها عطر خاصی داره که کسی جز ما اونو حس نمی کنه. به نظر بعضی این نوع تفاوت های ما با بقیه - که لزوما دلیل بر برتری ما نیست - به خلقیات کلی ما برمیگرده. به هر حال اول اربعین حسینیو به همه دوستان تسلیت می گم و در ثانی سال نوی شمسی و نوروز رو هم به هموطنان تبریک می گم. + نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1384 11:34 توسط پابرهنه |
چرا توقف كنم چرا ؟ چرا توقف كنم ؟ چرا توقف كنم ؟ صدا صدا تنها صدا به یاد حسن قریب ، اسماعیل عمرانی و سایر شهدای رسانه ... در آستانه ی صدمین روز + نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1384 18:13 توسط پابرهنه |
بناهای آباد گردد خراب برآوردم از نظم کاخی بلند چن روز پیش دوستی علاقه مند به میراث فرهنگی کشورمون وقتی برای اولین بار به حافظیه و مقبره حافظ رفت. به رغم اوصافی که شنیده بود بنای تاریخی قابل ذکری ندیده بود به همین دلیل براش جالب نبود. لابد حافظ که تو شناسنامه فرهنگی ایرانیان برگ زرینی محسوب می شه. باید مدفون در کاخی عجیب و قریب بود تا در نظر دوستمون عظمت پیدا کنه کما این که از شیراز قلعه ای با عظمت یافته بود که به قول خودش دقایقی مدهوش اون بوده. اما به نظر من کاخ بلند و پرعظمت و رشک برانگیز تمدن ایران بنای تخت جمشید و پاسارگاد و حتی کتیبه گنجنامه نیست. چرا که از این دست آثار در کشورهای دیگر هم زیاد پیدا می شه. بنای تمدن ایرانی بر شانه های بزرگانی مثل فردوسی و خواجه نصیرالدین طوسی و حافظ و ... ماندگار شده نه تخت جمشید که حتی خودشم نتونست در برابر حوادث حفظ کنه چه برسه به تمدن ایرانی. به همین دلیله که فردوسی زمانی که ایرانیان سرخورده شده بودند به درستی فهمید که بناها و ساختمان ها هیچگاه نماینده تمدن یک قوم نبوده و نیستند. به همین دلیل از نظم و ادبیات کاخ بلندی ساخته که هیچ گاه از بین نخواهد رفت. + نوشته شده در شنبه 20 اسفند1384 17:27 توسط پابرهنه |
صبور و آروم وايساده بود و اطرافش همه داشتن گريه مي كردن! صحنهي عجيبي بود. صب قبل از اين كه خورشيد همه جا رو سفيد و روشن كنه. يه پيرن سياه به تن اون كرده بود. جوونش قبل از طلوع آفتاب تو يه تصادف جا در جا كشته شده بود و وقت نماز صب بهش خبر داده بودن. دستاش رو از جلو به هم گره كرده بود و چش دوخته بود به زمين. این مطلب رو در یکی از وبلاگ های قدیمی چن سال پیش نوشتم به نظرم جالبه. + نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1384 16:53 توسط پابرهنه |
اعتقاد درست يك فعال او را به سوي عمل درست هدايت خواهد كرد. و اگر عمل درستي هم عالمانه روي دهد منجر به اعتقاد درست مي شود. جوامعي كه در آن يك ملت شكل گرفته است و در برابر وقايع دست به رفتارهاي جمعي درست – و البته عالمانه - مي زند جامعهي بالغي است كه بي ترديد اعتقادات و باورهاي ريشه داري دارد. به عبارتي از جامعهاي كه به جاي باور اعتقادي، به بازماندههاي اعتقادي گذشتگانش با ترديد مي نگرد . انتظار رفتارهاي منسجم و عالمانه نمي رود. حال اگر حاكميتي با تلاش خود مردم را در قالب تشكلهاي دولتي انسجام ببخشد و آنها را از سر اجبار به كارهاي جمعي – حتي درست – وادار كند و هيچ تلاشي – از جنس فرهنگي - در جهت تعميق باورهاي درست مردم نكند. شايد بتوان نام آن را خيانت ناميد. جامعه، وقتي توانايي نشان دادن رفتار درست از خود ندارد جامعه اي بيمار است كه به جاي اجبار آن به حركتهاي درست ولي تقليدي و غيرارادي، بايد به فكر درمان آن بود. + نوشته شده در شنبه 6 اسفند1384 17:57 توسط پابرهنه |
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند1384 14:30 توسط پابرهنه |
|