تبليغاتX
پابرهنه

پابرهنه

بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت

گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست؟
گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت.

یار اگر ننشست با ما  ، نیست جای اعتراض.
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت.

در نمی گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست
خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت

خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم
کین همه نقش عجب بر در گردش پرگار داشت

گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه ی خمار داشت

یاد آن شیرین قلندر خوش، که در اطوار سیر
ذکر تسبیح و ملک در حلقه ی زنار داشت

چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت
شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت

از وقتی که با حافظ آشنا شدم این غزل برام زیبایی عجیبی داشته و هر بیتش برام دنیایی قشنگی و زیباییه.

بیت اول: خیلی با اون بلبل احساس همدردی می کنم
بیت سوم: نشونه یه عشق واقعی
بیت چهارم: حسرت غم انگیزیه که در وجودش احساس خوشی وجود داره
بیت پنجم: زیبایی های معشوقه وصف ناشدنیه
بیت ششم: من واقعا مرید راه نبوده و نیستم چون همیشه از بدنامی ترسیدم. البته در عشق های از نوع زمینی.
بیت هفتم: حالیه که لذتش با هیچ لذتی قابل قیاس نیست
...

این غزل بسیار زیبا که در درون خودش شادی ها و غم های فراوانی موج می زنه تقدیم به دوستان در آستانه ی سال ۸۵

+ نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1384 13:28 توسط پابرهنه |


گنجي به خانه آمد البته مسوولان می گن الان مرخصیه و قراره که روز دهم فروردین آزاد بشه.

+ نوشته شده در شنبه 27 اسفند1384 12:50 توسط پابرهنه |


سال ۸۴ !
سال عجیبی بود نه؟
نمی تونیم بگیم که حوادث امسال بدون بسترسازي پيشيني و یهویی اتفاق افتاد.
اما به نظر شما صد سال بعد در مورد حوادث سال ۱۳۸۴ چه قضاوتی خواهد شد؟

+ نوشته شده در جمعه 26 اسفند1384 15:3 توسط پابرهنه |


تا جایی که یادمه حاجی فیروز تو خیابونای تهران و بعضی شهرای مملکت ما می خواد به هر صورتی که هست جای خالی بابا نوئل خارجی ها رو پر کنه. 
بابانوئل با مناعت طبع و بلند همتی، همیشه تو کیسه اش واسه بچه ها هدیه می آره اما کسی می دونه چرا حاجی فیروز ما انقد بدبخته و کاسه گدایی تو دستش!؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند1384 1:9 توسط پابرهنه |


چقد دوس داشتيد جاي اينا بوديد؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1384 14:42 توسط پابرهنه |


نوروز برای ما ایرانی ها عطر خاصی داره که کسی جز ما اونو حس نمی کنه.
همون طور که عاشورا و امام حسین در دل ما جایگاه خاصی داره که فکر نمی کنم برای هیچ غیرایرانی وجود داشته باشه.
حتی ایرانیان مقیم عراق که الان عربی صحبت می کنن هم در مقایسه با همسایگان عربشان این تفاوتهای آشکارو دارن.

به نظر بعضی این نوع تفاوت های ما با بقیه - که لزوما دلیل بر برتری ما نیست - به خلقیات کلی ما برمیگرده.

به هر حال اول اربعین حسینیو به همه دوستان تسلیت می گم و در ثانی سال نوی شمسی و نوروز رو هم به هموطنان تبریک می گم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1384 11:34 توسط پابرهنه |


چرا توقف كنم چرا ؟
پرنده ها به جستجوي جانب آبي رفته اند
افق عمودي است
افق عمودي است و حركت : فواره وار
...

چرا توقف كنم ؟
راه از ميان مويرگهاي حيات مي گذرد
كيفيت محيط كشتي زهدان ماه
سلولهاي فاسد را خواهد كشت
و در فضاي شيميايي بعد از طلوع
تنها صداست
صدا كه جذب ذره هاي زمان خواهد شد
...

چرا توقف كنم ؟
همكاري حروف سربي بيهوده است
همكاري حروف سربي
انديشه ي حقير را نجات نخواهد داد

من از سلاله ي درختانم
تنفس هواي مانده ملولم ميكند
پرنده اي كه مرده بود به من پند داد كه پرواز را به خاطر بسپارم
نهايت تمامي نيروها پيوستن است
پيوستن
به اصل روشن خورشيد
و ريختن به شعور نور
...

صدا صدا تنها صدا
صداي خواهش شفاف آب به جاري شدن
صداي ريزش نور ستاره بر جدار مادگي خاك
صداي انعقاد نطفه ي معني
و بسط ذهن مشترك عشق
صدا صدا صدا تنها صداست كه ميماند

در سرزمين قدكوتاهان
معيارهاي سنجش هميشه بر مدار صفر سفر كرده اند

چرا توقف كنم ؟
من از عناصر چهار گانه اطاعت ميكنم
و كار تدوين نظامنامه ي قلبم
كار حكومت محلي كوران نيست

مرا تبار خوني گلها به زيستن متعهد كرده است
تبار خوني گلها مي دانيد ؟

به یاد حسن قریب ، اسماعیل عمرانی و سایر شهدای رسانه ... در آستانه ی صدمین روز

+ نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1384 18:13 توسط پابرهنه |


بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از گردش آفتاب

برآوردم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند

چن روز پیش دوستی علاقه مند به میراث فرهنگی کشورمون وقتی برای اولین بار به حافظیه و مقبره حافظ رفت. به رغم اوصافی که شنیده بود بنای تاریخی قابل ذکری ندیده بود به همین دلیل براش جالب نبود.

لابد حافظ که تو شناسنامه فرهنگی ایرانیان برگ زرینی محسوب می شه. باید مدفون در کاخی عجیب و قریب بود تا در نظر دوستمون عظمت پیدا کنه کما این که از شیراز قلعه ای با عظمت یافته بود که به قول خودش دقایقی مدهوش اون بوده.

اما به نظر من کاخ بلند و پرعظمت و رشک برانگیز تمدن ایران بنای تخت جمشید و پاسارگاد و حتی کتیبه گنجنامه نیست. چرا که از این دست آثار در کشورهای دیگر هم زیاد پیدا می شه.

بنای تمدن ایرانی بر شانه های بزرگانی مثل فردوسی و خواجه نصیرالدین طوسی و حافظ و ... ماندگار شده نه تخت جمشید که حتی خودشم نتونست در برابر حوادث حفظ کنه چه برسه به تمدن ایرانی.

به همین دلیله که فردوسی زمانی که ایرانیان سرخورده شده بودند به درستی فهمید که بناها و ساختمان ها هیچگاه نماینده تمدن یک قوم نبوده و نیستند. به همین دلیل از نظم و ادبیات کاخ بلندی ساخته که هیچ گاه از بین نخواهد رفت.

+ نوشته شده در شنبه 20 اسفند1384 17:27 توسط پابرهنه |


صبور و آروم وايساده بود و اطرافش همه داشتن گريه مي كردن! صحنه‌ي عجيبي بود. صب قبل از اين كه خورشيد همه جا رو سفيد و روشن كنه. يه پيرن سياه به تن اون كرده بود. جوونش قبل از طلوع آفتاب تو يه تصادف جا در جا كشته شده بود و وقت نماز صب بهش خبر داده بودن.  دستاش رو از جلو به هم گره كرده بود و چش دوخته بود به زمين.
ولي اون جلو در خونه شون، صبور و آروم و با وقار وايساده بود حتي به بقيه ام تسلي مي داد. مردم محل همه به ديده ترحم بهش نيگا مي كردن.
تازه اين يكي از غصه هاي عجيب اون بود. بانك هم از يه طرف مي خواست به خاطر بدهي، خونشونو  بفروشه!! و از طرف ديگه كارگاه توليدي اش هم همزمان با فشار شهرداري پلمپ شده بود .همه اينا در عرض يه هفته واسه پيرمرد آبله رويي كه نشان از بيماري دوران بچگيش داشت، اتفاق افتاد.
اون يكي پسرش هم كه عقب مونده بود اون طرف تر داشت مي زد تو سرش و گريه مي كرد.
اما بازم اون مثل كوه صبور و آروم وايساده بود. تا غروب كه رفتن جسد جوونشون رو خاك كردن و برگشتن.
پيرمرد نزديكاي غروب رفت كه يه كم استراحت كنه. چن دقيقه نگذشته بود كه يكي اومد تو گوش برادرا يه چيز پچ پچ كرد و اونا هم هراسون رفتن پيش پيرمرده.
زيربغلهاشو گرفته بودن و اووردنش. تو اون چن دقه انقد گريه كرده بود كه تمام صورتش خيس بود و نمي تونست حرف بزنه. به زور و در حين ناله تمام مصائبي كه از بچگي سرش اومده بودو شماره كرد و در آخر گفت كه يه شب خواب ديده بود كه بهش يه جوي آب رو نشون داده بودن و گفته بودن بپره ولي اون اولش از ترس قبول نكرده بود ولي وقتي با اصرار از اون جوب پريده بود. احساس راحتي زيادي كرده بود پرسيده بود كه چي شد؟ و اونا گفته بودن كه تموم شد و تو مردي!!

این مطلب رو در یکی از وبلاگ های قدیمی چن سال پیش نوشتم به نظرم جالبه.

+ نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1384 16:53 توسط پابرهنه |


اعتقاد درست يك فعال او را به سوي عمل درست هدايت خواهد كرد. و اگر عمل درستي هم عالمانه روي دهد منجر به اعتقاد درست مي شود.

 

جوامعي كه در آن يك ملت شكل گرفته است و در برابر وقايع دست به رفتارهاي جمعي درست – و البته عالمانه - مي زند جامعه‌ي بالغي است كه بي ترديد اعتقادات و باورهاي ريشه داري دارد.  به عبارتي از جامعه‌اي كه به جاي باور اعتقادي، به بازمانده‌هاي اعتقادي گذشتگانش با ترديد مي نگرد . انتظار رفتارهاي منسجم و عالمانه نمي رود.

 

حال اگر حاكميتي با تلاش خود مردم را در قالب تشكل‌هاي دولتي انسجام ببخشد و آنها را از سر اجبار به كارهاي جمعي – حتي درست – وادار كند و هيچ تلاشي – از جنس فرهنگي - در جهت تعميق باورهاي درست مردم نكند. شايد بتوان نام آن را خيانت ناميد.

جامعه، وقتي توانايي نشان دادن رفتار درست از خود ندارد جامعه اي بيمار است كه به جاي اجبار آن به حركت‌هاي درست ولي تقليدي و غيرارادي،  بايد به فكر درمان آن بود.

+ نوشته شده در شنبه 6 اسفند1384 17:57 توسط پابرهنه |


بارگاه مقدس امام هادي و امام حسن عسگري كه در يك حادثه تروريستي آسيب جدي ديد 

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند1384 14:30 توسط پابرهنه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

یک گزارش تکان دهنده
گروه خبري ايرسا
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384


آرشیو موضوعی

دلتنگي ها
اجتماعي
شبيه داستان
شاید بی ربط
شبیه فلسفه و تحلیل
سوال
تراوشات ذهن
شعر


پیوندها

ثنا
يامور
پادبير
واگويه
هستي
دولتمند
تلفنچي
آواز بلند
گزارش
چاي تلخ
ببين و برو
شهر سايه
محمد تاجيك
هستيا من
شكلات تلخ
سياه مشق
حيات خلوت
دفتر خاطرات
نان سال‌هاي جواني
آني شرلي و كرگدن
مطالعات رسانه‌اي
ايستگاه اتوبوس
انگشتان جوهري
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin