تبليغاتX
پابرهنه

پابرهنه

مرگ برای کسی که زحمات زیادی برای مملکت کشیده و به پای تمام سختی هاش نشسته تا بلکه بتونه فرهنگ و ادب کشورو یه گام به پیش ببره! فقط یه بوس کوچولوست و فرشته مرگ با لباس سفید به پیشبازش می آن.

اما برای کسی که حتی به نشانه اعتراض هم کشورو به حال خودش رها کرده و رفته. فرشته مرگ خوب نیست ضمن احترام به شخصیت ادبی اون ولی با لباس سیاه به سراغش می آد و دست آخر هم در بیابان رهاش می کنه.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 30 بهمن1384 18:28 توسط پابرهنه |


۱- تو این چن سال یاد گرفتم که با هر خبری عصبانی نشم و به هر نقل قولی واکنش نشون ندم.
نمی دونم چرا بعضی فک میکنن از حرف بردن و آوردن و برجسته کردن یه جمله از دیگران و برانگیختن واکنش دیگران می تونن به هدفشون برسن!!!!
تو جامعه انسانی امروز ما شاید این روشا کارساز باشه ولی همونقد که کارو پیش می بره . آدمو پیش خودش سرافکنده می کنه.

۲- بعضیا خیلی وقته که با خودشون قهرن و مدت های زیادیه که دیگه با خودشون به تفاهم نمی رسن و اصن حرف همدیگه رو نمی فهمن.

۳- تو دنیای امروز ما بعضی سرآمدان معتقدن انواع فساد خوبه  چون جامعه رو روغنکاری می کنه و از بروز واکنش ها و اعتراضها جلوگیری می کنه به عبارتی وقتی هر کسی یه جورایی پای خودش گیره نمی تونه به خلاف های دیگران اعتراض کنه.

نتیجه: دنیای امروزی که ما ساختیم یه لجن زار به تمام معنیه که پاک موندن توش یه چیزی در حد محاله.

+ نوشته شده در شنبه 29 بهمن1384 15:55 توسط پابرهنه |


کوری رمان جالبی بود.
دیروز تمومش کردم

رمان دیگه ای بود که شروع کنم ولی نخواستم چون دلم می خواد برای مدتی تو حال و هوای این رمان سیر کنم.
باید مدتی بگذره تا به مرور دریچه های فهمش برام باز شه.

+ نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1384 17:2 توسط پابرهنه |


سیاهی های این روزای عاشق عطر دل انگیزی به هوا می بخشه

و چه رسم قشنگی است بارش غم در ماه عشق،

 که عشق و غم همیشه هم رکاب بوده اند.

 

خرگاه تو مى سوخت در انديشه تاريخ       هر بار كه آتش زده شد بيشه شيران

آن شب چه شبى بود كه ديدند كواكب      نظم تو  پراكنده  و  اردوى تو ويران

و آن روز كه با بيرقى از يك  سرِ بى تن      تا شام شدى قافله  سالارِ اسيران

تا باغ   شقايق  بشوند  و    بشكوفند      بايد كه زخون  تو بنوشند  كويران

                                                                                    حسین منزوی

پ.ن۱: این پست فقط به وجه عاطفی انقلاب عاشورا مربوط می شه.

پ.ن۲: من امام حسین رو دوست دارم و بهش عشق می ورزم و البته که برای دوست داشتنم دنبال منطق نمی گردم.

+ نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن1384 19:35 توسط پابرهنه |


۱
ما آدما چقد ضعیفیم!!
نمی دونم اونایی که خدایی نمی شناسن چطور احساس امنیت می کنن!!!!
چقد سخته تو محیطی که بی تردید تو زندگی تو اثرات شدیدی می ذاره نتونی دخالتی بکنی!!
چرا تصمیماتی برامون می گیرن که در عین دخالت نداشتن تو اونا آثارش رو باید تحمل کنیم؟!

+ نوشته شده در شنبه 15 بهمن1384 19:49 توسط پابرهنه |


در بخشی از رمان «نان و شراب» ، شخصیت اصلی داستان - پيترو اسپینا - در واکنش به فضاسازي  موسولینی در شهر براي حمله به آمريكا از سر ناچاري با ذغال روی دیوارها شعارهایی علیه جنگ می نویسه.

این فریاد خیلی کوتاه طنین عجیبی در هیاهوی جنگ طلبانه و ساده انگارانه مردم ایجاد می کنه. انگار به یک باره مردم شوکه می شن و بی اختیار لحظه ای به جریان تندی که تو اون قرار گرفتن فکر می کنن.

در مردم شهر كه فکر می کنن تمام مشکلاتشون با جنگ و کسب غنایم حل می شه. شعارهای پيترواسپينا بر دیوارها چنان اثری می ذاره که دولت اعلام وضعیت فوق العاده می کنه و تو شهر به دنبال ذغال نویس می گرده.

+ نوشته شده در جمعه 14 بهمن1384 17:25 توسط پابرهنه |


باد ماموریت داشت تا دانه نالان را از دستان نگران زمین برباید.
دانه به سفری سخت فراخوانده شده بود.

در شکاف سنگ خشک مغز و مغروری رها شد اما رحمت باران او را هیچ گاه رها نکرد.
آن دانه ی ناتوان پس از مدت ها، در جدالی سخت توانست آن سنگ خشک مغز و مغرور را بشکند و  سربلند کند.

حالا خاک ریشه های تنومند آن درخت را در آغوش گرفته و از آن سنگ پرمدعا جز چند تکه سنگ بی مصرف خبری نیست.

دانه وقتی به ماموریت می رفت از رنج سفر نالان بود اما نمی دانست او یک انتخاب شده است و می رود تا طاغوت پرمدعای سنگی را فروکوبد.

حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کارام کنار دشت شب خفته است

دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است

+ نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384 1:2 توسط پابرهنه |


پابرهنه الان تو قم داره گز می زنه.
این شهر خیلی عوض شده . شایدم من عوض شدم ولی بالاخره قمو مثل قبل نمی بینم.

از نکات جالبی که تو این شهر دیدم. خیابونیه که بر اساس خط کشی هاش یه طرفه اس و فقط یه خط ویژه داره ولی بر اساس نظر رانندگان و حتی پلیس این خیابون دو طرفه اس.

+ نوشته شده در جمعه 7 بهمن1384 10:45 توسط پابرهنه |


پابرهنه این روزا داره به بزرگ شدن فک می کنه.
انگار دنیا نمی تونه تصورات کودکانه رو بپذیره.
واقعا خیلی بده که مث بچه ها خیلی دنیا رو جدی نگیریم؟

+ نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن1384 23:28 توسط پابرهنه |


در این سرمای بی رحم
که خوشبختی لرزان من
از تیغ های تیز یخ های رفتار تو
می ترسد!

آینده در نگاهی نگران و مبهم سرنوشت مرا می نگرد.

پابرهنه: این شعر، ربطی به کسی یا چیزی نداره.

+ نوشته شده در شنبه 1 بهمن1384 20:17 توسط پابرهنه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

یک گزارش تکان دهنده
گروه خبري ايرسا
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384


آرشیو موضوعی

دلتنگي ها
اجتماعي
شبيه داستان
شاید بی ربط
شبیه فلسفه و تحلیل
سوال
تراوشات ذهن
شعر


پیوندها

ثنا
يامور
پادبير
واگويه
هستي
دولتمند
تلفنچي
آواز بلند
گزارش
چاي تلخ
ببين و برو
شهر سايه
محمد تاجيك
هستيا من
شكلات تلخ
سياه مشق
حيات خلوت
دفتر خاطرات
نان سال‌هاي جواني
آني شرلي و كرگدن
مطالعات رسانه‌اي
ايستگاه اتوبوس
انگشتان جوهري
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin