|
نااميدي وقتي مي آد كه بفهمي با وجود تلاشهاي زيادم شرايط پيروزيو نداري.
پ.ن: مي گن / در نااميدي بسي اميد است / پايان شب سيه سپيد است / بايد ديد چقد راست مي گن. + نوشته شده در دوشنبه 30 آبان1384 18:39 توسط پابرهنه |
دنيا قبل از اون كه عمرت تموم بشه تموم مي شه دنيا وقتي تموم مي شه كه تو تموم شده باشي! تموم تموم تموم + نوشته شده در یکشنبه 29 آبان1384 23:41 توسط پابرهنه |
مجنون روزی دلتنگ لیلی سوار بر شترش که کره ای در خانه داشت به سوی خانه محبوب روان شد. این اتفاق چند بار تکرار شد. مجنون چون چنین دید پیاده شد و گفت: ای شتر! محبوب من و تو یکی نیست پس همسفری، ما را نشاید! + نوشته شده در شنبه 28 آبان1384 21:17 توسط پابرهنه |
انقدر خواسته هام زیاد شده که دارن متناقض می شن . + نوشته شده در جمعه 27 آبان1384 15:47 توسط پابرهنه |
نمی دونم اونایی که فیلم «بید مجنون» رو دیدن از چه نکته ی این فیلم خوششون اومد. ولی من از فیلم برداری عالی فیلم و بازی خوب پرستویی لذت بردم. اما یه نکته فیلم هراس انگیز بود اونم این که انسان در هر نقطه ای از انسانیت که باشه باید بدون مثل بید بر سر ایمان خودش لرزونه. + نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1384 14:57 توسط پابرهنه |
اگه یه روز از خواب بیدار شدید و دیدید که تو یه ماشین انداختنتون که با سرعت به سوی مسیری نامعلوم حرکت می کنه اولین سوالی که به ذهنتون می رسه چیه؟ عجیب نیست که ما در مسیر زندگی قرار داده شده ایم. ولی به سختی این سوالو از خودمون می پرسیم که کجا می ریم!؟!! + نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1384 23:26 توسط پابرهنه |
اگه معدن بودید فک می کنید چن تا گوهر و چیزای گرانبها در وجودتون می شد کشف کرد؟ + نوشته شده در یکشنبه 22 آبان1384 21:14 توسط پابرهنه |
خونه ی من! خونه ی من! گاهی که احساس می کنم اون از من مشتاق تره بی قرار می شم که برم. پ.ن: آخ ستاره های تقویم و شایدم تو داش یادم می رفت! + نوشته شده در شنبه 21 آبان1384 18:52 توسط پابرهنه |
تو دنیای خیال هیچ فصلی از سالهای عمر حتما سه ماه طول نمی کشه شاید یه روز ، یه ساعت و شایدم صد سال. بستگی داره به خوشبختی آدم یا نگون بختیش! + نوشته شده در جمعه 20 آبان1384 15:51 توسط پابرهنه |
شخصیت های خوب و بد جوامع انسانی در طول تاریخ آنقدر تکرار شده اند که گویا نمی توان جامعه ای منهای آنها داشت. مثلا انگار نمی توان جامعه ساخت که در آن دزد یا یک جنایت کار آدم کش وجود نداشته باشد. چرا؟ + نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان1384 17:4 توسط پابرهنه |
پاییز فصل جالبیه. زندگی تو پاییز مث دریای شماله که تو پاییز متلاتم و توفانی. + نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1384 18:12 توسط پابرهنه |
وقتی تو دنیای مسخره چیزی برای دلخوشی پیدا نکردی! و راه گریز هم نبود. پ.ن: گاهی یه دل شکسته زندگیو رو سر آدم خراب می کنه + نوشته شده در سه شنبه 17 آبان1384 15:41 توسط پابرهنه |
هر انسان, فكر, مجموعه، حزب و قشري صاحب نيرويي ويژه است كه امكان به حاشيه راندن دائمياش را منتفي مي كند. پ.ن: تو فرانسه چه خبره؟ + نوشته شده در دوشنبه 16 آبان1384 17:51 توسط پابرهنه |
زمین خوردن و شروع از اول برای من یه بازی تکراری شده! پ.ن: + نوشته شده در یکشنبه 15 آبان1384 16:13 توسط پابرهنه |
تصور از بشر و رفتارهاش همونیه که در مورد رفتار خودتون دارید. به عبارتی ما در نگاه بیرونی با آدمایی مواجه هستیم که تظاهر به رفتار انسان های فرشته گونه می کنن و رفتارهای دیوگونه خودشونو تو پستو بروز می دن. + نوشته شده در شنبه 14 آبان1384 16:15 توسط پابرهنه |
آدما تو عوض شدنشون اختیار کامل ندارند! یه خواسته ی دیگه هم دارم! + نوشته شده در جمعه 13 آبان1384 13:18 توسط پابرهنه |
بین من و اون هر روز فاصله عمیق تر می شه و نمی دونم زندگی بدون اونو چطوری ادامه بدم آرمانو می گم. که تو هیاهوی این شهر واقعگرا داره ازم دور می شه. + نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1384 15:43 توسط پابرهنه |
سادگی هفت سینی که از خدا تو این ماه رمضون خواستم + نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان1384 16:13 توسط پابرهنه |
می دونی؟! خدای عزیز و دوست داشتنی من! + نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1384 15:4 توسط پابرهنه |
آدم هر چي ام كه با سواد بشه بايد بدونه كه يه روز تنها مي شه و معلوم مي شه كه شخصيتش خالي از هر ابهت و عظمتيه. ما آدما چرا و تا كجا قراره كه خودمونو گول بزنيم؟ + نوشته شده در دوشنبه 9 آبان1384 15:14 توسط پابرهنه |
فكر مي كردم تو اين دوره زمونه اوني كه نمي دونه با اوني كه مي دونه فرقي نداره ولي تازگيا فهميدم كه اشتباه مي كردم. + نوشته شده در شنبه 7 آبان1384 21:29 توسط پابرهنه |
خداوند موسی رو برای نجات خلق برانگیخت مردم بعد از اتمام هدایت گوساله پرست شدند. مردم از روی ناآگاهی این کارا رو کردن ولی امان از این ناآگاهی ناآگاهی و ناآگاهی ! نگید نمی دونستیم و الا عمل میکردیم همین ندونستن ها خونه همه ما رو خراب کرد و اولیا و انبیا رو به مسلخ فرستاد. + نوشته شده در سه شنبه 3 آبان1384 22:16 توسط پابرهنه |
ابن ملجم حاصل تفکر زمخت تحجر و بازیگردانی سیاسیون بی دین بود. مشکل اساسی خوارج در مدعی بودن و در عین حال تهی مغزی بود وقتی آدمی در عین تهی مغزی مدعی فهم و درک بشه به یک فاجعه تبدیل می شه که هر چه زودتر باید جامعه با اون تکلیفشو روشن کنه. جامعه عصر علی(ع) نسبت به خوارج بی تفاوت بود و این بزرگترین تقصیر مردم اون زمونه. + نوشته شده در سه شنبه 3 آبان1384 1:43 توسط پابرهنه |
وقتی به شاخه های بارورش تو آسمون و عظمت هیکلش نگاه می کرد به خودش می نازید ... تا وقتی که یه گل سرخ در کنارش - دقیقا در دو متریش - از غنچه سر بیرون آورد. تا گل سرخو دید همه زیباییهای خودش یادش رفت. می خواست گل سرخو در آغوش بگیره ولی دریغ که پای چوبیش حتی یه قدمم نمی تونست برداره. گل سرخ چن روز بعد پژمرده شد و خشکید و سرو عاشق برای نجاتش هیچ کاری نتونست بکنه. تو چشم دنیازده ی مردم درخت سرو خشکیده ارزشی جز سوزوندن نداره ... + نوشته شده در یکشنبه 1 آبان1384 1:32 توسط پابرهنه |
|