تبليغاتX
پابرهنه

پابرهنه

بايد فك كنم به همين دليل يه هفته و فقط يه هفته نيستم. البته همين دور و برام. ولي پستم نمي آد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور1384 8:6 توسط پابرهنه |


احساس انتظار براي ما آدما به دليل قدمت طولاني طبيعي جلوه مي كنه ولي طبيعي نيست.

پ.ن: همه منتظر خوردن زنگ و خروج از كلاس بوديم اما يه لحظه از خودم پرسيدم مگه بيرون كاري دارم اين قد منتظرم؟ من كاري نداشتم و نتونستم بفهمم علت اين انتظارم چي بود. جالب اين جا بود كه همه همكلاسي‌ها هم منتظر بودن ولي هيچ كدوم نفهميديم منتظر چي هستيم؟

+ نوشته شده در دوشنبه 28 شهریور1384 16:38 توسط پابرهنه |


بعضی جنایت ها محترمانه اس و برخی جنایت کاران در دنیای امروز محترم!!!!

پ.ن: چن سال پیش تو روزنامه خوندم که یه محکوم به اعدام به عنوان آخرین خواسته سفارش غذا داده بود   و وقتی ازش پرسیدن چرا یه همچین خواسته ای داره گفت تو عمرش یه بار شیکم سیر غذا نخورده . حالا خودتون قضاوت کنید!

+ نوشته شده در یکشنبه 27 شهریور1384 18:33 توسط پابرهنه |


وقتی تو جامعه ای هی بگن آدم خوب وجود خارجی نداره . آدم خوبم که بیاد مردم باورش نمی کنن.

+ نوشته شده در شنبه 26 شهریور1384 19:27 توسط پابرهنه |


جریان تند زندگی در دوراهی های بی شمارش فرصت کوتاهی برای انتخاب بهت می ده. بر خلاف برخی فکر می کنم به دنیا اومدن شروع یه زندگی نیست. بلکه نشستن یک باره پشت رل اتومبیلی در حال حرکت با سرعت بالاست.

+ نوشته شده در جمعه 25 شهریور1384 19:15 توسط پابرهنه |


حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کاسوده میان دشت شب خفته است

دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است.

پ.ن: با این که سعی دارم شعر خالی نذارم ولی این خیلی قشنگ بود.

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 شهریور1384 21:6 توسط پابرهنه |


می گفت تو چشمای آبدارچی اداره شون می تونه موج نفرت نسبت به سیستم و عناصر بازیگر اونو ببینه.
آتیش این نفرتا اگه شعله بکشه خشک و ترو می سوزه و به طرز ویرانگری همه چیزمونو به باد می ده .

پ.ن: آیا هر پایین دستی حقش خورده شده؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 شهریور1384 15:40 توسط پابرهنه |


گاهی سیل خاطرات گذشته آدمو می بره. و جز غرق شدن در اشک و آه و حسرت از دست رفته ها گریزی پیدا نمی شه.

پ.ن ۱: نمی خوام بعضی خاطرات گذشته ام یادم بیاد ولی وقتی گذرم اجبارا به جایی خاطره انگیز می افته و یا شب خواب می بینم چطوری می تونم فراموش کنم؟

پ.ن ۲: چن روزه که حال و روزم به هم ریخته اس و بازسازی در عین ضرورت سخته.

+ نوشته شده در سه شنبه 22 شهریور1384 15:56 توسط پابرهنه |


تمام زحمت ما تو این دنیا باید این باشه که بخوان راه بیفتیم. و الا این من و ما هیچ چیزی نصیبمون نمی کنه.

پ.ن : باورش سخته ولی باور کنید درسته.

+ نوشته شده در دوشنبه 21 شهریور1384 17:19 توسط پابرهنه |


حس می کنم فراتر از همه ی نقش هایی که مردم دوس دارن برای خودشون معرفی کنن. یه هویت کاملا حقیقی و بی پیرایه انتظار ما رو می کشه. 
من اونو می خوام!!

پ.ن: از این ماسک های تکراری اطرافم خیلی خسته ام.

+ نوشته شده در یکشنبه 20 شهریور1384 15:59 توسط پابرهنه |


تمام دلخوشیه من به همین ستاره های عزیزی هستن که تو تقویمهامون پخش شدن. همین!

+ نوشته شده در شنبه 19 شهریور1384 11:12 توسط پابرهنه |


آدمایی که شعرای عاشقونه می خونن خیلی سنگدلن و الا عاشق با اولین شعر جون می ده.

پ.ن: می خوام گریه کنم اما دردی دوا نمی شه.

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 شهریور1384 16:40 توسط پابرهنه |


گاهی محیط فکری یه حوزه اندیشه ای مثل دایره می مونه وقتی برای دور شدن از فکری عقب عقب بری از پشت به همون فکر می رسی!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور1384 18:51 توسط پابرهنه |


وقتی اندیشمندی به اسب چموش تعصب در وجودش لجام عقل نزند. در جایی بدیهی اشتباهی مرتکب می شود که کودکان نیز او را مسخره خواهند کرد.

+ نوشته شده در سه شنبه 15 شهریور1384 20:25 توسط پابرهنه |


امروووووووووووووووووووووز تعطيلم. دليلي هم براش ندارم فقط مخم كار نمي كنه!

+ نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1384 19:2 توسط پابرهنه |


هر وقت يه جا از اين جماعت نسوان مي شنوم كه حقوقشون ناديده گرفته شده ياد اين مثل مي افتم كه يكي قايمكي و از باب رفاقت به شتر گفت: برادر! شما خيلي كج و معوج راه مي ري و شتر در جوابش گفت: اي آقا كجاي ما راسته كه راه رفتنمون راست باشه.

+ نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور1384 20:51 توسط پابرهنه |


دوستی یه کلاس می رفت که می گفت بهش اذکاری چینی یاد می دادن که تمرکزو زیاد می کرد . با خنده بهش گفتم دوست عزیز یه ساعت چشماتو ببند و فک کن به خیلی جاهای می رسی و تمرکزت خیلی زیاد می شه نیازی هم به هزینه کردن برای این کلاسا نداری!

+ نوشته شده در شنبه 12 شهریور1384 16:50 توسط پابرهنه |


آدم می تونه اخلاق بد داشته باشه و این به خودش مربوطه .
ولی تاسف بار اینجاست که اخلاق بد مثل یه آلودگی که از یه جای رودخونه شروع بشه بقیه شو آلوده می کنه. از یه نفر می تونه شروع بشه و یه تیره انسانی رو به لجن بکشه.

پ.ن: ببنید من اصن قصد نصیحت ندارم فقط تجربه هامو مرور می کنم. در این مورد هم باید بگم امروز نمونه عینی این مساله رو دیدم. پسرکی به دلیل بدعنقی مادرش بدعنق شده و هیچ کاریشم نمی شه کرد. بیچاره پسره اصن لبخند زدن به دیگرانو بلد نیست.

+ نوشته شده در جمعه 11 شهریور1384 17:20 توسط پابرهنه |


خیالپرداز گاهی موجود کاملا متناقضی تو خیالش درس می کنه. موجودی که واقعی نیست. البته ساختن این موجود به تنهایی اشکال نداره.

اشکال اونجاست که خیالپرداز در انتظار رسیدن به این موجود خیالی عمرشو تلف می کنه.

+ نوشته شده در پنجشنبه 10 شهریور1384 16:1 توسط پابرهنه |


در پهنه‌ي شهر خيابان‌هايي كشيده اند كه ضمن آسان كردن عبور و مرور‏‏، حركت وسيله نقليه در خارج از آنها امكان پذير نيست اما اين الگو نبايد در پهنه‌ي فكري افراد پياده شود.

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 شهریور1384 17:47 توسط پابرهنه |


عشق به آزادی انسان لطمه می زنه ولی بعضی قفس بردگی عاشقانه رو به پهنه گسترده آزادی ترجیح می دن. البته انسان در انتخابش آزاده بردگی عاشقانه یا زندگی آزادانه

+ نوشته شده در سه شنبه 8 شهریور1384 20:47 توسط پابرهنه |


آدما درکشون از هر چیزی به اندازه دانسته هاشونه و دانسته هام بر مبنای تجربه خود و دیگران و قدرت تحلیل به دست می آد. با این حساب ما تو حصار تنگ دانسته هامون گرفتاریم.

+ نوشته شده در دوشنبه 7 شهریور1384 20:49 توسط پابرهنه |


چه خوب بود اسباب و اساسيه و زندگيه آدم طوري بود كه مي تونست همشو كول كنه و بره سفر!

+ نوشته شده در یکشنبه 6 شهریور1384 18:45 توسط پابرهنه |


ما تو این دنیا چی کاره ایم؟ کسی هست به این سوال جواب بده؟

+ نوشته شده در شنبه 5 شهریور1384 16:30 توسط پابرهنه |


خونه تون هر چی ام که کوچیک باشه مهم نیس مهم اینه که بتونید قفس تنهاییتونو توش جا کنید.

+ نوشته شده در جمعه 4 شهریور1384 20:4 توسط پابرهنه |


برخی فلاسفه معتقدن برای هر یک از مخلوقات خداوند اول نیازی در جهان احساس می شه و بعد اون موجود خلق می شه. این خیلی عجیب و جالبه.

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 شهریور1384 20:51 توسط پابرهنه |


آدما وقتي بفهمن كه هرگز به آرزوشون نمي رسن به مرگ قلبي دچار مي شن اون وخ يه جسد متحرك و بي خاصيت خواهند بود.

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 شهریور1384 20:40 توسط پابرهنه |


به اشتباه فک می کنیم خبر تو شلوغیه ولی یه نیگا به کتابخانه بندازین ببینید چقد اونجا خبره!

+ نوشته شده در سه شنبه 1 شهریور1384 10:46 توسط پابرهنه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

یک گزارش تکان دهنده
گروه خبري ايرسا
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384


آرشیو موضوعی

دلتنگي ها
اجتماعي
شبيه داستان
شاید بی ربط
شبیه فلسفه و تحلیل
سوال
تراوشات ذهن
شعر


پیوندها

ثنا
يامور
پادبير
واگويه
هستي
دولتمند
تلفنچي
آواز بلند
گزارش
چاي تلخ
ببين و برو
شهر سايه
محمد تاجيك
هستيا من
شكلات تلخ
سياه مشق
حيات خلوت
دفتر خاطرات
نان سال‌هاي جواني
آني شرلي و كرگدن
مطالعات رسانه‌اي
ايستگاه اتوبوس
انگشتان جوهري
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin